العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )
62
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )
واجد است ، اين معانى عبارتاند از : قدرت ، علم و صفات ديگرى كه مقتضى قادر بودن ، عالم بودن ، حىّ بودن و غير آن از ديگر صفات هستند . ابو هاشم احوالى « 1 » [ براى خداى متعال ] ثابت كرده كه معلوم نيستند اما ذات واجب بر آنها دانسته مىشود . [ به عقيدهء ابو هاشم نه صفات خداوند عين ذات اوست ، و نه صفاتى دارد كه زائد بر آن ذات باشند ، بلكه داراى احوالى مانند عالميت و قادريت است . نزد او حال صفتى است براى موجود كه ، با نظر به خودش ، نه معدوم است و نه موجود ، و نه مجهول است و نه معلوم ، ولى ذات بر آن دانسته مىشود ، مانند معناى حرفى و مقصودش آن است ، وجود كه عدم و امتياز حالى از حالى ، جز به اعتبار ذى الحال تصوّر نمىشود . « 2 » ] گروهى از معتزله براى خداى متعال صفاتى كه زائد بر ذات اوست ، اثبات كردهاند . اين عقايد ، جملگى ، سستاند ، چون وجوب وجود مقتضى نفى اين امور از خداى متعال است . چون محال است واجب الوجود به صفتى كه زائد بر ذات اوست ، متصف گردد ، خواه آن امر زائد را معنا ، يا حال بناميم يا صفتى غير آن دو ، زيرا وجوب وجود مقتضى بىنيازى از هرچيزى است و از اينرو ، واجب الوجود در قادر بودن خود ، نيازمند به صفت قدرت و در عالم بودنش ، محتاج به صفت علم ، و جز آن از معانى و احوال ، نخواهد بود . مؤلف ( ره ) صفات را مقيد كرد به « زائد در عين » ، به خاطر آنكه خداى متعال به صفات كمال متصف هست ، [ و اين صفات را نبايد و نمىتوان از او سلب كرد ] امّا اين صفات ، در حقيقت [ و در متن واقع ] همان ذات واجب [ و عين ذات او ] مىباشند ، هرچند در اعتبار [ و به لحاظ مفهومى ] غير آناند .
--> ( 1 ) - در مقصد اول ، فصل اول ، مسألهء دوازدهم و سيزدهم ، از كتاب كشف المراد ، دربارهء حال بحث شده است . ( 2 ) - در مقصد اول ، فصل اول ، مسألهء دوازدهم و سيزدهم ، از كتاب كشف المراد ، دربارهء حال بحث شده است .